دنيامو دوس دارم، خدا رو هم. بعد از مدتها دوباره چيزي رو شروع كردم كه ازش مطمئن نيستم ولي خب دوس داشتم شروعش كنم و دوباره حس كنم كه ميتونم. به هرحال اميدوارم آخر اين قصه هم خوب باشه.

اين روزام روزاي خوبي هستن. اتفاق خاصي نميفته. منتظرم جواب انتخاب رشته ها بياد. اول مهر برم ارشد بخونم. اين تابستون قطعا تابستون خوبي ميشه. دوستاي خوب، شب و روزاي خوب. همه چي آرومه و خوب پيش ميره. البته خب يكمي هم بيكاري فشار مياره ولي فعلا چاره اي نيست.

الانم بيكار و تنها توو خونه نشستم. ماه رمضون هست و هوا هم كه به شدت گرم. منتظرم ماه رمضون تموم بشه تا برا بعدش يه تصميم خوب بگيريم. شايد يه تنوع و يه برنامه خيلي خيلي جديد كه تا حالا نداشتيم، هرچي كه هست خوبه مطمئنا.

دلم برا نوشتن تنگ شده بود. مهم تر از اون اينكه ميدونم كسايي و مخصوصا كسي مياد و ميخونه كه يه روزي صاحب خونه زندگيم بود اما خب زندگيه ديگه. كاريش نميشه كرد. وقتي ميبيني نميشه بايد خودت قبل اينكه خراب بشه خرابش كني. خدايا شكرت. راضي هستم از اين روزام.

منبع اصلی مطلب : بی خوابی!
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ :